در رمان «کودک ۴۴» صحنه هولناکی وجود دارد. در زمان قحطی بزرگ، جمعیتی برای بقای خود کودکی بیپناه را شکار میکنند. این صحنه برگرفته از واقعیتی تاریخی است و با استناد به روایتهای رسمی قاتل زنجیرهای روسی، «قصاب روستوف»، روایت شده. آیا شکار یک کودک برای نجات سایر گرسنگان عملی منطقی است؟ اخلاقی چطور؟ سالها بعد بچههایی در روسیه ناپدید شدند. مردم دست به دامن همان حکومت شدند. بالاخره معلوم شد قصاب روستوف بچهها را ربوده، بهشان تجاوز و سلاخیشان کرده.تحقیقات بعدی نشان داد پسرک بیچارهای که سالها قبل به عنوان غذا قربانی شد برادر قصاب روستوف بوده. .زندگی امروز ما شباهتهایی با رمان کودک ۴۴ دارد. تحت جبر مداوم، ناچاریم برای بدیهیترین خواستهها بر سر دو راهی بمانیم. این دو راهیها سرنوشت ما را تعیین میکنند. حجاب اجباری است. اگر روسری نپوشم به زندان میافتم و معلوم نیست سرنوشت خود و خانوادهام چه میشود. آیا این رنج را تحمل کنم یا نه؟
شاید بهتر است به آن تن بدهم تا رنجی نامتناسب با انتخابم تحمل نکنم. مثل رنج دائم گرسنگی در سرزمینی قحطی زده. قضیه انتخاب بین بد و بدتر نیست. قضیه مراقبت از خود و جلوگیری از آسیبهای جبرانناپذیر است.
حالا به من پیشنهاد میشود بیا و این اجبار را به عنوان ارزش تبلیغ کن. در ازای چنین کاری میتوانی امکانات بیشتری بگیری. باز هم یک دو راهی. اما یک فرق وجود دارد. اگر پیشنهاد را قبول نکنی شانس داشتن چیزهایی را از دست میدهی که برایشان تلاش میکنی. اما اگر پذیرفتی یک سوال مهمتر پیش میآید: تا کجا پیش میروی؟ آیا میل تو به امکانات و مواهب بیشتر جایی تمام میشود؟ یا تا نقطهای پیش میروی که اگر لازم شد برای بقا به شکار همنوعت بروی؟
روزی که آن جمعیت گرسنه، به شکار کودک بیچاره رفتند سوالی از خود پرسیدند: بودن یا نبودن…مساله این نیست. بودن و مثل هیولا زندگی کردن یا تن به مرگ دادن و انسان ماندن…مساله این است.
آشفته میشوم وقتی در این بلبشوی راه افتاده عدهای مدام میگویند همه ما مثل فلانی هستیم و او هم تحت اجبار ناچار شد فلان انتخاب را داشته باشد.
خیر، جاهایی هست که باید به انتخابهایی که نداشتهایم و رنجهایی که تحمل کردهایم رجوع کنیم و تر و خشک را با هم نسوزانیم. همیشه کسانی هستند که بودن یا نبودن برایشان اصل نیست. انسان ماندن یا هیولا شدن برایشان اصل است چون میدانند انتخاب از روی اجبار جایی باعث میشود از سر ناچاری بچهای را بخوری که برادری دارد و آن برادر سالها بعد بچه شما را میخورد.

