
من لاله زارع هستم و هیچ وقت نمیتونستم تصور کنم روزی بیاد که خودم رو با قاطعیت به عنوان “نویسنده زن ایرانی در ژانر جنایی” معرفی کنم. اما خب، زندگی همیشه طبق برنامهریزیها پیش نمیره. من متولد مهر 1359، شیراز هستم، ولی اولینبار در تهران بود که متوجه شدم داستانها میتونن خیلی بیشتر از واقعیت باشن و واقعیتی بسازن که به دنیای تاریکتر و پیچیدهتر اشاره دارن. این برای من انتخاب نبود، بیشتر یه نیاز بود. هر وقت لکهای در واقعیت شکل میگرفت یا نمایان میشد، من در حال حرکت به سمت اون بودم.
نویسندگی من در ژانر جنایی از جایی جدیتر شد که دیدم تو ادبیات ایران خیلی کم پیش میاد که کسی بتونه با دیدگاهی متفاوت به داستانهای جنایی نگاه کنه. به همین دلیل وارد این ژانر شدم. خیلی ساده. رمانهای دنبالهدار پلیسی من، یعنی جمجمه جوان و بیتابوت، نشونم داد که میتونم دنیای جنایی ایرانی رو از یه زاویه جدید بسازم. ولی هر وقت شروع به نوشتن میکردم، میلی شدید وجود داشت که بیشتر از اونچه فقط در حال رخ دادن هست رو نشون بدم. دلم میخواست توی این داستانها، انسانها و پیچیدگیهای درونیشون رو پیدا کنم.ولی نوشتن فقط این نیست. یکی از بزرگترین تصمیمهای من این بود که باید به نویسندگان زن ایرانی کمک کنم که صدای خودمونو پیدا کنیم. برای همین همبنیانگذار جایزه لیلی شدم. هدفم این بود که از نویسندگان زن نوآور حمایت کنم. این مسیر شاید سختترین بخش کار من بود. چون با چالشهای بزرگتری روبهرو شدم. چالش اثبات خودت به عنوان زنی که تلاش داره صدای مستقل و منحصر به فرد خودش رو پیدا کنه. هرچه جلوتر رفتم، بیشتر فهمیدم که وقتی به چیزی اعتقاد داری، هیچوقت نمیدونی که این مسیر به کجا میره.
انجمن ادبیات عامهپسند هم ادامه همون مسیره. با هدف بازتعریف تصویر زنان تو ادبیات عاشقانه ایران که هیچ وقت راحت به دست نیومد. این تصمیمها کمکم و با زمان شکل گرفتن، یکی یکی. مثل نوشتن فیلمنامههایی مثل کوچه مروی و صندوق 909. هرکدومش به یه بخشی از داستانهای من مربوط بود. هیچ چیزی تصادفی نبوده.
اما یکی از هیجانانگیزترین تجربههای من وارد شدن به دنیای لطیف کودکان بود. سوالی که همیشه تو ذهنم بود این بود: «اونا با معمای جهان چطور مواجه میشن؟» این سوال شد شروعی برای مجموعه کارآگاه پژمان. پسرک ده ساله نابینا با دستیار هفت سالهاش عسل. و بعدتر، همکاری با آنتونیو ایتوربه در خلق مجموعه کارآگاه سیتو برای مخاطب ایرانی. این پروژهها به من این فرصت رو دادن که وارد دنیای جدیدی بشم، دنیایی که پیچیدگیها و معماهای انسانی رو از نگاه بچهها ببینم.
و حالا، جایی که هستم، میدونم که نویسندگی برای من یه مسیر ثابت نیست. بلکه یه پرسهزنیه، پر از سوالات بیپاسخ و جستوجو برای حقیقت. برای من، نوشتن به این نیست که چی به دست میاری، بلکه در مورد اینه که هر داستانی که مینویسی چطور درونت شکل میگیره و تو رو تغییر میده.
